شير على خان لودى

125

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

شورى شد و از خواب عدم چشم گشوديم * ديديم كه باقيست شب فتنه ، غنوديم سوخت بىوجهم تماشا را ببين * كُشت بىجرمم مسيحا را ببين زنده‌اى كش جان نباشد ديده‌اى * گر نديدستى بيا ما را ببين اى كه از ديدار يوسف غافلى * داغ يعقوب و زليخا را ببين اى كه از روز بدم در حيرتى * يك‌زمان آن روى زيبا را ببين شاه و درويش و قلندر ديده‌اى * سَرْمَدِ سرمست رسوا را ببين حضرت شاه نعمت اللّه - صاحبدل خدا آگاه ، شاه نعمت اللّه ، به صفاى ظاهر و باطن و استعداد كسبى و موهوبى سرآمد روزگار بوده ، و از خوارق و حالاتش رساله‌ها پر است . اصلش از معمورهء متبرّكهء نارتول است . بعد از تكميل خويش ، به قدم تجريد ارادهء سياحت نموده ، مطهره‌اى در كمر بسته و باشه‌اى بر دست ، سير بيابان مىكرد و از صيد آن باشه قوت حلال مىساخت . در اثناى سياحت به ملك بنگاله كه انبارهاى نعماى الوانش با گوناگون علل و امراض هم‌ترازوست ، عبور افتاد . روزى به اشارهء ملهم غيبى در شهر اكبر نگر عرف راج‌محل درآمد ؛ از قضا در آن روز مير سيّد محمّد قادرى كه مرجع خاصّ و عامّ آن بلد بوده است ، حالش محتضر بود ، فرزندانش پرسيدند كه : بر جنازهء شما قابليّت پيش‌نمازى كه راست ؟ فرمود : جوانى بدين شكل و هيئت و مطهره‌اى در كمر و باشه‌اى بر دست خواهد آمد ، او را تكليف پيش‌نمازى كنيد . اين بگفت و طاير بلندپرواز روحش ميل شاخسار طوبى نمود . چون سوگواران از تجهيز و تكفين بپرداختند ، حضرت شاه رسيده ، به نماز جنازه قيام نمود و چند روز در آن شهر توقّف كرد . بسيارى از ارباب طلب گرد آمدند و ابو نصر نصير الدّين محمّد سلطان شجاع ، خلف صاحبقران ثانى با فرزندان و اكثرى از اركان دولت مريد گرديد ، و آن شاه معنوى در موضع فيروزپور كه از راج‌محل به مسافت چند كروه در سمت شرقى واقع شده است ، رحل اقامت انداخت و در آنجا دولت ظاهر نيز روى آورد و خوان نعمت چون رحمت الهى عام گرديد . گويند مبلغ ده روپيهء ركابى كلّى هر روز در مطبخ وى صرف مىگرديد كه به جهت ضعفا و مساكين طعام مىكشيدند ، و العهدة على الرّاوى ، و هر سال مقرّر بود كه فقراى مسلمين و هنود به عدد مور و ملخ در ضيافت‌خانهء وى حاضر شده ، بيرون شهر بر لب دريا مىنشستند و به حكم حضرت شاه بقّالان با انبارهاى غلّه و توده‌هاى مكيّفات در آن مجمع رفته ، شب و روز دكاكين را چون خوان يغمايى در و دربند نمىداشتند و هركس آنچه مىخواست برمىداشت ؛ تا سه روز اين صحبت مىبود ، روز چهارم آن حضرت بر پالكى سوار در ميان آنها مىگذشت و